خرید بک لینک
سسین سنین مخمله اوخشار گولومگلنده سس سوموک ده اوینارگولومیولا دوشر سوسوز بولاغلار گولومقوربان سنین او سسیه گوزلیمگوز لرینه باخاندا عقلیم گئدراو گوزلرین منی دیوانه ائدردولماسون او گوزلریوه یاش، کئدرقوربان سنین او گوزیه گوزلیمشیرین دیلیندن عسل وبال یاقارکلمه لرین هر اوره گه یول آچارلحن دیلین فکرو خیاله سالارقوربان سنین او دیلیه گوزلیمسرو قدین ایله دی حیران منیایله گینن بیر گئجه مهمان منیبوی بوسونا کس ائله قوربان منیقوربان سنین او بوییه گوزلیمسن دانوشاندا بدنیم جان تاپارنبضیم او دم وورارو تئز تئز آتارسوزون منی زندگی اوسته جالارقوربان سنین او سوزویه گوزلیمترجمه:صدای تو شبیه مخمل شدهباصدای تو استخوان ها به رقص آمده اندچشمه های بی آب با صدای تو جاری شده امدقربان صدای توگردم زیبایمبا نگاه چشمانت عقل از کفم می رودچشم های تو مرا دیوانه می کندچشم های تو ابری و اشکی نگرددقربان چشمان توگردم زیبایماز زبان شیرینت عسل می باردکلمه هایت به هردلی راه باز می کنندلحن زبانت آدم را دچار فکر وخیال می کندقربان زبان تو گردم زیبایمقد سروت مرا حیران کردشبی مرا مهمان خود کنبرای قد وقامتت مرا ببر و قربان کنقربان آن قدو قامتت زیبایموقتی حرف می زنی بدنم جان پیدا می کندنبضم تند تند می زندحرفهایت زندگی را روی من می ریزدقربان حرفهایت زیبایم

برچسب: نویسنده: پارسا یوسفی تاريخ: چهارشنبه 30 خرداد 1403 ساعت: 19:19

هرکسی چیزی نشانم داد و غمگینم نمودکرد افزون بستگی ها را و سنگینم نمودگفته بودم پاک مانم از گناه ومعصیتبس که کرد او شیطنت پاک ننگینم نمودخوردم از سیب و شدم عریان و عوربا فریب و دعوتش سخت خشمگینم نمودناله ها کردم که تا بخشد گناهان مراعاقبت بخشید و دورم کردوشرمگینم نمودآمدم پایین پایین تاکه دیدم چشم توشاد وپا کوبان مرا شعری آهنگینم نمودماه اردی بود و بودم غرق در گلها ی باغرنگ هاپاشید رویم چند رنگینم نمودآی الیاسا نگو ازاو که زیبا بود وخوببوی خوب و دلکشش از دورعطر آگینم نمود

برچسب: نویسنده: پارسا یوسفی تاريخ: چهارشنبه 30 خرداد 1403 ساعت: 19:19

قربان تو قربان تو قربان تو بانوهستم به فرمان تو فرمان تو بانوبیمار تو بیمارتو بیمارتوهستمداروی تودرمانِ تو درمانِ تو بانوای کاش شبی مونس وهمراز تو باشممهمان تو مهمان تو مهمان تو بانواز فرق سرم تا نوک پا معتقد توستشک است درایمان تو ایمان تو بانوما اهل وفاییم به پیمان محبتپیمان تو پیمان تو پیمان تو بانوامّید شبی خسته سرم را بگذارمدامان تو دامان تو دامان تو بانوخواهم بنشینم به تماشای دوچشمتچشمان تو چشمان تو چشمان تو بانوالیاس خیالات برای تو مفید استمژگان تو مژگان تو مژگان تو بانو

برچسب: نویسنده: پارسا یوسفی تاريخ: چهارشنبه 30 خرداد 1403 ساعت: 19:19

یک نظر دیدن تورا مارا کفایت می کندبا شکفتن،غنچه بر بلبل عنایت می کندبرف وباران آسمان را صاف و آبی می کنداشک عاشق از جداییها حکایت می کندهیچ سازی مثل نی دمساز عاشق دیده ایسوز نی از بی کسی هایش شکایت می کندگرچه دوریم وجدا اما عزیز من بخندخنده وشادی به دنیا هم سرایت می کنددر هرآن شهرو دیاری شادی وانصاف بوداز خردمندی آن حاکم روایت می کنددر هرآن جایی تو دیدی که فقیر است وضعیفحاکم آن شهر از دزدان حمایت می کندهمّه فهمیدند حتی ایلیاس البته نیزکار اوّل را رییس با درایت می کند

برچسب: نویسنده: پارسا یوسفی تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 16:46

بیا بیا که دوباره بهار می آیدصدای بلبل عاشق زدار می آیدبهار وعید و طبیعت مبارکت باشدشمیم و عطر خوش لاله زارمی آیدعید است بیا تا خوش وخرم باشیمدرسیر و سفر باهم و همدم باشیمخودرا بسپاریم به نورو ز وبهارپرخنده و سرزنده و بی غم باشیمتبریک به تو سال نو ای دوستپر پول شود جیب تو ای دوستیاری برسد دست تو راسفت بگیردخوشبخت شوخوشبخت شو ای دوستامسال شود سال نویی پر برکاتیعنی بتوانیم نماییم حرکاتهرکس که دارد آرزوی ثمراتگوید به جمال ماه یارم صلواتبرخیزو بیا که نوبهار آمده استفصل غزل ونغمه ی سار آمده استاز غنچه ی گل چنین شنیدم می گفتجامه بدرید نسیم یار آمده است

برچسب: نویسنده: پارسا یوسفی تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 16:46

غم ها اگر زیاد است غمگین نباش لطفانه عدل نه که داداست غمگین نباش لطفایک روز اگر بخندی صد روز گریه داریامروزهم که باد است غمگین نباش لطفایک عده ای حسودند یک عده ای بخیل انددنیا پراز شغاد است غمگین نباش لطفاآدم فروش بسیار هر جا پراز ریاکارعارف در جهاد است غمگین نباش لطفاهمچون بهار رنگین مانند گل شکفتهدل روشنای یاد است غمگین نباش لطفاهرکس را که بینی زخمی سرنوشت استامید هم ضماد است غمگین نباش لطفاالیاس هم عزیزم دارد غمی چنان کوهاما همیشه شاد است غمگین نباش لطفا

برچسب: نویسنده: پارسا یوسفی تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 16:46

صفحه بندی